خرید بک لینک

امکانِ اشتباه کردن، خودش یه امکان لاکچریه.

بعضی ماها اجازه اشتباه نداریم. مثلا مجال عوض کردن رشته در دانشگاه، که اگر خوشمون نیومد عوض کنیم. یه دستگاه/ابزار/ماشین خاص رو بخریم که اگه کار نکنه بذاریم کنار، مجال امتحان راه های غیرمعمول، مجال «انتخاب»، حالا یا تو یه مقطع، یا همیشه رو نداریم.

برچسب: نویسنده: باران صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 16 بهمن 1401 ساعت: 16:59

اینجا برای من حکم یک جور حیاط خلوتی را داره که وقت هایی که خیلی خیلی دلم میگیرد یک صندلی بر میدارم و میگذارم زیر یکی از درختهایش و یک نفسی تازه میکنم. چیزهایی که مینویسم را کسی نمیخواند. مخاطب نوشتهها اغلب خودم هستم. حکم یک جور دفتر خاطرات را دارد. دفتر خاطرات که در نوشتنش یک مقدار ملاحظهی همسایهها را هم میکنم. ... نمیدانم نتیجه چیست؟ این که آن روزی که دوباره بر میگردم حس خوبی خواهم داشت یا حالم بدتر میشود. شاید از این که روزی حال بدی داشتهام حالم بهتر شود. شاید... امروز ۲۲م دی ۱۴۰۱ است. این مطلب را که مینویسم لبتاب جلویم باز است. مثلا تعمیر شده است. فن لبتاب روی دور تند ثابت و با صدای آزار دهندهای کار میکند. دو تا از سه تا یو اس بی ها کار نمیکنند، فیش هدفون به سختی قابل استفاده است، بایاس سیستم معلوم نیست از کجا آمده و از همه بدتر نه مودم وایرلس شناسایی میشود و نه بلوتوث.  این مطلب را هم دارم با گوشی همراه مینویسم.  چند وقتی میشد که لبتابم روشن نمیشد. توان مالی خریدن یک لبتاب نوِ خوب را نداشتم. یعنی میشد با یک مبلغ - نه چندان معقولی - یک لبتاب نو خرید ولی بعد از چند بار نگاه کردن به فروشگاههای اینترنتی به گوشهی کلاهم بر خورد و حاضر نشدم که چنان پولهایی برای چنین سخت افزارهای ضعیفی بدهم. سخت افزارهای خوب هم پول خوبی میخواست که همتش را نداشتم. بعد از چند بار سپردن به تعمیرگاههای مختلف تهران و شهرستان و تعمیرهای ناموفق و کلی هزینه، از خیر تعمیر همین لبتاب سوخته هم گذشتم و سعی کردم کارهایم را با سیستم شرکت و یک گوشی موبایلی که دارم به نحوی راست و ریس کنم. برادرم اما لاشهی لبتاب را از من گرفت و از قضا تیرش اینبار به تیر خورد و یک جایی قو

برچسب: نویسنده: باران صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 12:27

صفحه بندی